روزی مردی باهوش و معروف در خیابانی راه می رفت که ناآگاهانه به زنی تنه زد. زن بی وقفه شروع به فحش دادن و بد وبیراه گفتن کرد .
بعد از مدتی که خوب آن مرد را فحش مالی کرد،مرد کلاهش را از سرش برداشت و محترمانه معذرت خواهی کرد و در پایان گفت : خانوم من ....... هستم .
زن که بسیار شرمگین شده بود ،عذر خواهی کرد و گفت :چرا شما خودتان را زودتر معرفی نکردید؟
مرد در جواب گفت : شما آنچنان غرق معرفی خودتان بودید که به من مجال این کار را ندادید.

 



تاريخ : 90/08/12 | 1:2 | نویسنده : ساسان |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.